وبلاگ اهل سنت کرمانشاه بعد از فعالیت های فراوان و شایان توجه در زمینه پاسخ به شبهات و دفاع از حقیقت ،فیلتر شد.
www.sonnikermanshah.blogfa.com
اما خوشبختانه مسئولین بخش وبلاگ اهل سنت کرمانشاه احتمال فیلتر شدن وبلاگ را در نظر داشته و قبل از فیلتر شدن وبلاگ، نسخه پشتیبان را تهیه نموده اند و انشاالله در این وبلاگ جدید فعالیت ها ادامه خواهد داشت.
آدرس وبلاگ جدید اهل سنت کرمانشاه
www.sunnikermanshah.mihanblog.com
باسلام خدمت بازدیدکنندگان محترم وبلاگ اهل سنت کرمانشاه به اطلاع می رساند که ايمیل وبلاگ sonnikermanshah@yahoo.com هک شده است . به شما عزیزان اعلام می داریم که هیچ گونه ارتباطی با این ایمیل نداشته باشید. در روزهای آینده ایمیل جدید اعلام خواهد شد. باتشکر مدیرت وبلاگ اهل سنت کرمانشاه
1) سنی کافر است، نکاح با آنان جایز نیست. (تهذیب الاحکام ج7/302 شیخ الطائفة طوسی)
2) اهل سنت کافرند، با آنان نکاح صحیح نیست و ذبیحه ی آنان خورده نمی شود چون حرام است. (تهذیب الاحکام ج7/303 شیخ الطائفة طوسی)
3) سنی هیچ بهره ای از اسلام نبرده، لذا نکاح با آنان حرام است. (من لایحضره الفقیه ج3/258 ابو جعفر ابن بابویه قمی)
4) پس خورده ی سنی نجس تر از پس خورده ی هر دشمن اسلام است. (من لا یحضره الفقیه ج1/8 ابوجعفر ابن بابویه قمی)
5) اهل سنت بدتر از یهودی، نصرانی، و مجوسی و به اجماع تمام علماء شیعه کافر و نجس هستند. (الانوار النعمانیه ج2/306 نعمت الله موسوی الجزایری)
ادامه مطلب
در رابطه با آیه تطهیر تیجانی سماوی میگوید:
1- منظور آیه از اهل بیت همان چهارده معصوم هستند، او به دو روایت از ام سلمه همسر پیامبر ص که جلال الدین سیوطی در تفسیر «الدر المنثور» آورده و به حدیث کساء معروف است( ) استناد کرده و میگوید که ام سلمه خود را مشمول آیه تطهیر نمیدانست.
2- اگر منظور زنان پیامبر ص میبود، چرا ضمیر جمع مذکر (عنکم) و (یطهّرکم) آمده و ضمیر مؤنث (عنکن) و (یطهرکن) نیامده است؟ و ادعا کرده که ضمیر جمع مذکر در دو کلمه «عنکم» و «یطهرکم» به همان معصومین برمیگردد.
پاسخ:
اولاً: در مورد واژه «اهل» باید گفت: اصولاً در قرآن (اهل) به جمعی گفته میشود که در اموری باهم نقاط مشترکی داشته باشند؛ همچون «اهل کتاب» که در داشتن کتاب اشتراک دارند، یا «اهل اسلام» که در اسلام، اشتراک عقیده دارند( ). بنابراین، واژه اهل در مصادیق مختلف به کار رفته، اعم از همسران پیامبر ص، افراد خانواده و کسانی که مشترکات عقیدتی دارند، باید به قبل و بعد آیه نگریست تا معنی مورد نظر «اهل» را در آنها یافت.
ادامه مطلب
در مورد حدیث «ثقلین» میگویند: این حدیث «متواتر» و از مسلمات غیرقابل انکار تاریخ اسلام است، و تواتر و صحت آن با حدیث «کتاب الله» یا «کتاب الله و سنتی» قابل مقایسه نیست.
پاسخ:
همانگونه که قبلاً عرض کردم، اعتبار اولی و اساسی هر حدیث بر پایه «سند روایت» آن نیست، بلکه بر پایه «محتوا و متن» آن میباشد که باید با قرآن و سنت قطعی رسول خدا ص سازگاری داشته باشد، سند حدیث «کتاب الله و سنتی» را همه میپذیرند؛ چون موافق با قرآن است، و اگر یک سند روایت هم داشته باشد مورد قبول خواهد بود؛ زیرا «محفوف به قرینة قطعیه» است، و شما هم میپذیرید که رسول خدا ص کتاب و سنت را از خود بر جای نهاد و هرکس به راستی به آن دو متمسک شود اهل نجات است، و آن دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند، و روی هم رفته عقاید و شرایع اسلام را تکمیل نموده و توضیح میدهند.
اما اگر بخواهیم «عترت» را به جای «سنت» مرجع قانونگذاری در اسلام معرفی کنیم، با واقعیت همخوانی ندارد، زیرا خود آنان از اولین پیروان قرآن و سنت بوده اند!.
ادامه مطلب
تیجانی میگوید: حدیث ثقلین «کتاب الله و عترتی» در صحیح ترمذی، مسند احمد، صحیح مسلم و همچنین در منابع اصلی اهل سنت نقل و ثبت گردیده است.
در پاسخ به او باید گفت:
آری! آن حدیث در منابع اهل سنت آمده، اما هیچیک از علمای اهل سنت آن را غیر از روایت امام مسلم «صحیح» ندانسته اند، روایت صحیحی که در «صحیح مسلم» آمده از زید بن أرقم نقل شده است.
امام احمد بن حنبل نیز در مسند خود هفت روایت را نقل کرده که یکی از زید بن أرقم است که با روایت مسلم توافق دارد، و چهار روایت از آنها از أبی سعیدالخدری و دو روایت نیز از زید بن ثابت نقل شده اند...
در میان راویان تمام چهار روایتی که از أبی سعید خدری نقل شده اند، «عطیه العوفی» دیده میشود که تمامی علمای دانش (حدیثشناسی) او را ضعیف و جاعل حدیث دانسته اند( )، برای اطلاع از دلایل ضعف او میتوانید به کتاب «میزان الاعتدال»( ) و «حدیث الثقلین و فقهه» تألیف «دکتر علی احمد السالوس» مراجعه کنید!( ).
ادامه مطلب
خود علی نیز قوام حکومت اسلامی و سعادت انسان را در تمسک به کتاب خدا و سنت رسول او که آنها را به عنوان دو ستون و دو چراغ معرفی میکند میداند؛ همانگونه که پس از ضربتخوردن و قبل از شهادتش فرمود:
«أما وصیتی فالله! لا تشرکوا به شیئا ومحمداً فلا تضیعوا سنته! أقیموا هذین العمودین وأوقدوا هذین المصباحین وخلاکم ذم ما لم تشردوا»( ).
«وصیت من به شما این است که هیچگونه شریک و انبازی را برای خدا قرار ندهید، (و ویژگیهای خدایی را برای غیر او قایل نشوید) و به فرمان او عمل کنید و سنت محمد ص را کنار نگذارید و تباه نسازید، این دو ستون محکم و برافراشته را برپای دارید، و این دو چراغ را روشن نگاه دارید! مادامی که دست از این دو اصل برنداشته اید، هیچ ایرادی بر شما نیست».
باز میفرماید:
«ولکم علینا العمل بکتاب الله وسیرة رسول الله، القیام بحقه والنعش لسنته»( ).
ادامه مطلب
تیجانی در کتاب «آنگاه که هدایت شدم» میگوید: دو مأخذ و مرجع اصلی اسلام عبارتند از: «قرآن» و «اهل بیت پیامبر» که همان چهارده معصوم هستند، یعنی پیامبر، علی، فاطمه و یازده فرزندشان، و به این حدیث که به «روایت ثقلین» مشهور است استناد کرده است:
«إني تارک فیکم الثقلین: کتاب الله وعترتی أهل بیتی....».
«من در میان شما دو چیز گرانبها را بر جای گذاشتم، یکی کتاب خدا و دیگری اهل یتیم را...».
به همین دلیل اهل بیت پیامبر ص را هم سنگ با کتاب خدا میداند، و معتقد است که «قرآن» و «ائمه» برای حل و فصل مشکلات و اختلافات بین مسلمانان دو مرجع منحصر به فرد هستند، لذا هرکس ادعای مسلمانبودن را دارد، باید از ائمه و عترت پیامبر اطاعت مطلق داشته باشد، در غیر این صورت قطعاً گمراه و کافر است؛ زیرا تنها تمسک به ائمه است که انسان را به سعادت دو جهان میرساند!.
ادامه مطلب
آیة الله ابوالفضل برقعی در کتاب «عرضه روایات اصول بر قرآن و عقول» میگوید: «شیعیان امامیه برای اثبات منزلت «اهل بیت» به روایتی از رسول خدا ص که فرموده اند: «شما را به کتاب خدا و اهل بیتم سفارش میکنم، و من از خدای عزوجل خواسته ام میان آنها و قرآن فاصله نیندازد، تا روزی که با من برروی حوض بهشت ملاقات مینمایند» استناد میکنند.
میگوییم: ما قطعاً این سخن را قبول داریم، اما چرا شیخ کلینی کتاب خود را از روایاتی خلاف قرآن و عقل پر کرده، به صورتی که مسلک و مرام اهل بیت را به کلی از قرآن جدا و بیگانه نشان میدهند، چرا روایان روایاتهای موجود در «اصول کافی» به ویژه این روایت را به أئمه نسبت داده اند؟! ناگزیریم بگوییم که یا کلینی و روایانش این سخن را قبول نداشته اند، یا قصد داشته اند ائمه را با قرآن بیگانه جلوه دهند!.
اضافه بر این «اهل بیت» یعنی خانواده و خانوادهی پیامبر منحصر به حضرات علی و حسنین ب نیست، بلکه همسران رسول خدا ص نیز اهل بیت و خانواده او به شمار میآیند.
در این حدیث برای اثبات امامت علی و حسنین ب به «آیهی تطهیر» استدلال میکنند، ما نیز آن را در اینجا میآوریم و توضیح میدهیم تا موضوع برای خوانندگان نیز روشن شود:
ادامه مطلب
در مورد این واقعیت که علی و سایر اهل بیت پیامبر ص با خلفای پیش از خود بیعت کرده اند هیچ شک و تردیدی نیست، همانگونه که حضرت علی در مورد بیعت با خلفا چنین میفرماید:
«فمشیت عند ذلک إلی أبی بکر، فبایعته ونهضت فی تلک الأحداث ...فلما احتضر بعث إلی عمر، فولاه فسمعنا وأطعنا وبایعنا وناصحنا..»( ).
«در آن هنگام نزد أبوبکر رفتم و با او بیعت کردم و در آن حوادث (جنگ با برخی از قبایل مرتد) با او همراه شدم، زمانی که أبوبکر به حالت احتضار رسید ولایت را به عمر سپرد و ما حرف شنویی داشتیم، اطاعت میکردیم، بیعت نمودیم و خیرخواهی نشان دادیم».
شیخ طوسی نیز روایت کرده که حضرت علی در جمع شکست خوردگان جمل فرمود:
«فبایعت أبابکر کما بایعتموه فوفیت له بیعته... فبایعتم عثمان فبایعته وأنا جالس فی بیتی، ثم أتیتمونی غیر داع لکم ولا مستکره لأحد منکم، فبایعتمونی کما بایعتم أبابکر وعمر وعثمان، فما جعلکم أحق تفوا لأبیبکر وعمر وعثمان بیعتهم منکم ببیعتی؟»( ).
ادامه مطلب
آیة الله ابوالفضل برقعی در کتاب «عرضه روایات اصول بر قرآن و عقول» میگوید: «شیخ کلینی مؤلف کتاب (اصول کافی) از باب 122 تا باب 133 دوازده باب را ترتیب داده تا منصوصیت ائمهی إثنی عشر (یعنی تعیین آنها را از طرف خداوند) اثبات کند، چون مدعیان روایات موثق و معتبری که امامت انتصابی الهی را اثبات کند در اختیار ندارند، از این رو به روایات غیرصحیح و نامعتبر از قبیل احادیث فصل حاضر و فصلهای بعدی (کتاب اصول کافی) متوسل شده اند و چنانکه خواهیم دید، آن احادیث به هیچ وجه قابل اعتماد و استناد نیستند.
البته غالباً به «حدیث غدیر» متوسل میشوند، اما حدیث غدیر نیز برای اثبات ادعایشان کافی نیست، اگر حدیث غدیر و عبارت «مَن کُنتُ مَولاهُ، فَهذا عَلِیُّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ.....» چنان که ادعا میشود، واقعاً مربوط به امامت انتصابی الهی بود، لااقل پیامبر اکرم عدد ائمه و یا اسامی آنها و یا اصول کلی امامت را به وضوح بیان میفرمود، از قبیل اینکه امر امامت به دوازده تن منحصر است و جز در فرزند امام قبلی نخواهد بود، مگر سومین آنها که فرزند امام پیش از خود نیست، و هریک از آنها کتاب و وظیفهای خاص خود را دارند و الخ..... تا حجت بر امت مسلمان تمام شود، و این همه فرق گوناگون و مخالف یکدیگر به وجود نیایند و دیگران امکان ادعای امامت نیابند و امت متفرق نشوند، این کار با اهمیت مقام امامت بسیار مناسب است، و جزو حداقل بیان لوازم هدایت امت به یکی از اصول دین بود.
ادامه مطلب
تیجانی در صفحه (133) کتاب «آنگاه هدایت شدم» ماجرای «روز پنجشنبه» و روایت «قلم و دوات» را یادآور شده، و بر پایه آن بر این باور است که پیامبرص در یکی از روزهای پایانی عمر مبارک و زمان بیماری میخواست نامهای را در مورد جانشینی علی بعد از خود بنویسد، لذا به اصحاب فرمود: «قلم و دواتی را برایم بیاورید، تا چیزی را برایتان بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید!».
اما بعضی از اصحاب از جمله عمر مانع نوشتن این وصیتنامه شدند و پیامبر را به هذیانگویی ناشی از بیماری متهم کردند و گفتند: قرآن برای ما کافی است! پیامبر ص نیز خشمگین شد و همگی را از منزل خود بیرون راند!؟.
هرچند این روایت در کتب حدیث آمده، ولی «متن، محتوا، طرق روایت و القائات» آن مانع از مقبولیتش میباشند، زیرا ممکن است در شرایطی جعل شده باشد که اختلافات مذهبی و سیاسی در اوج خود بوده است، این روایت از جهت «درایتی» نیز بیاعتبار است، و ما در این بخش از کتاب از هردو نظر روایتی و درایتی آن را مورد بررسی قرار میدهیم.
ادامه مطلب
«یا علی أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی»
این حدیث صحیح دومی است که تیجانی در کتاب خود آنگاه که هدایت شدم به آن استدلال کرده، و به دنبال آن چنین نتیجهگیری میکند:
«بر خردمندان پوشیده نیست که در این حدیث چه ویژگیهایی برای امیرالمؤمنین علی نهفته است، زیرا وزارت، جانشینی و خلافت او را به اثبات میرساند، همانگونه که در غیاب موسی هنگامی که برای ملاقات خداوند به میقات رفته بود، هارون وصی، وزیر و جانشین او بود.
اینجا نیز به همان معنی است و نسخهای از همان اصل است، جز اینکه هارون پیامبر بود، اما علی پیامبر نیست، زیرا این را همین حدیث مستثنایش کرده و از آن برداشت میشود که علی از همه اصحاب برتر و با فضیلتتر است، و هیچکس جز پیامبر ص از او برتر نیست»... (ص242)
در پاسخ باید گفت:
این سخن پیامبر ص نیز به دنبال رویداد «تبوک» برای تبرئه حضرت علی از اتهامات منافقین علیه او گفته شد، همانگونه که تمامی تواریخ معتبر آورده اند:
ادامه مطلب
«من کنت مولاه، فهذا علی مولاه»
تیجانی و بیشتر شیعیان ادعا میکنند که پس از پایان مراسم حجة الوداع در مسیر بازگشت به مدینه پیامبر ص از جانب خدا مأمور گردید که علی را به امامت و جانشینی پس از خود به مردم معرفی کند؛ لذا در محلی به نام «غدیرخم» از شترش پایین آمد و فرمود: مردم جمع شوند! و سپس این جمله را در مورد حضرت علی فرمود:
«من کنت مولاه، فهذا علی مولاه! اللهم وال من والاه وعاد من عاداه!»
برخی از روایان عبارت مشکوکی( ) مانند: «و انصر من نصره و اخذل من خذله» «پروردگارا! یاری کن کسی را که علی را یاری کند و خوار کن کسی را که علی را تنها میگذارد!» را به آن اضافه کرده اند.
پس از آن معرفی بود که خداوند آیة: ﮋﭻﭼﭽﭾﮊ (المائدة:3) را نازل فرمود و با انتصاب علی به این مقام دین اسلام تکمیل شد و...!.
ادامه مطلب
تیجانی در کتاب «همراه با راستگویان» فصلی را به همین آیه اختصاص داده و میگوید: «خداوند سبحان میفرماید: (المائدة: ٣( «امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را برای شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما پذیرفتم».
غالب شیعیان میگویند: این آیه در «غدیرخم» و پس از نصب علی از سوی پیامبر ص به عنوان خلیفة مسلمین نازل شد، و این مطلب را به نقل از ائمة اهل بیت روایت میکنند، لذا «امامت» را جزو اصول دین به شمار میآورند» (ص115).
آری! تیجانی و بسیاری از شیعیان برآنند که این آیه نیز در مورد علی نازل گشته است، زمانی که پیامبر ص از طرف خدا مأمور گردید علی را به جانشینی خود برگزیند، در غدیرخم روز هجدهم ذی الحجه توقف کرد و به مردم فرمود: «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه» پس از این بود که آن آیه نازل شد، و دین اسلام با جانشینی و ولایت علی کامل گردید و نعمت خداوند بر مسلمانان تکمیل شد، و «امامت» یکی از اصول دین( ) و در ردیف «توحید» و «نبوت» و «معاد» درآمد.
ادامه مطلب
خداوند در قرآن میفرماید:
(المائدة: ٦٧( «ای پیامبر! هرآنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به تمام و کمال و بدون ترس) به مردم برسان (و آنان را بدان دعوت کن) اگر چنین نکنی، رسالت خدا را (به مردم) نرساندهای، و خداوند تو را از (خطرات و گزند) مردم (مخالف) محفوظ و مصون میدارد، و خداوند کافران را هدایت نمیکند».
آیة فوق آیة دیگری است که تیجانی در کتاب «همراه با راستگویان» به عنوان «آیة بلاغ» از آن یاد کرده، و همچون بسیاری از شیعیان معتقد است که این آیه روز غدیرخم هنگامی که پیامبر ص با اصحابش از حجة الوداع به مدینه برمیگشت نازل شد، خداوند در این آیه به پیامبرش چنین امر فرموده که علی را به جانشینی خود معرفی کند و از هیچ کس هراس و بدل راه ندهد، و اگر چنین نکند در واقع رسالت خدا را ابلاغ نکرده است.
به همین علت پس از نزول آیه پیامبر ص علی را خواند و سپس به مردم فرمود: «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه».. (ص100) تیجانی پا را فراتر از آن نهاده و حتی به تحریف و دستکاری قرآن قائل شده.! او به روایتی استناد میکند که از ابن مردویه نقل شده که او از ابن مسعود شنیده که گفته است: «در زمان حضرت رسول ص ما این آیه را چنین میخواندیم: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربك إن علیاً مولی المؤمنین و إن لم تفعل فما بلغت رسالته...» «ای رسول ما! آنچه را که از سوی پروردگارت نازل شده به مردم ابلاغ کن که به راستی علی مولا و رهبر مؤمنان است، اگر چنین نکنی رسالتش را ابلاغ نکرده ای...» (ص) 132.
در جواب میگوییم:
ادامه مطلب
دلیل دیگری که تیجانی در کتاب «همراه با راستگویان» به آن استناد نموده، این آیه است:
(البقرة: ١٢٤( «آنگاه که پروردگار ابراهیم او را بوسیلة کلماتی آزمود و او (به خوبی) آنها را به تمام و کمال انجام داد، (سپس خداوند) فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار میدهم، (ابراهیم) گفت: از دودمان و فرزندان من چه؟ فرمود: (این) پیمان و وعده من به ستمکاران نمیرسد، (بلکه تنها فرزندان نیکوکار و بازماندگان صالح تو را دربر میگیرد)».
تیجانی همچون بسیاری از شیعیان ادعا میکند که «امامت و خلافت» منصبی است الهی، و امام و خلیفه از جانب خدا تعیین میشود! زیرا خداوند میفرماید: (البقرة: ١٢٤( «من تو را امام و پیشوای مردم قرار میدهم».
بنابراین، ادعا «امامت» منصبی است الهی، و مردم در انتخاب رهبری نقشی ندارند، و در مورد چیزی که نص الهی و فرمان خداوند آمده، «شورا و انتخابات» معنای نخواهند داشت، لذا هرگونه شورا و انتخابی در این زمینه و از جمله شورای تشکیل شده در سقیفة بنی ساعده برای تعیین خلیفه بعد از پیامبر ص محکوم و مردود است، زیرا خداوند خود علی را به آن مقام منصوب نموده و پیامبر ص هم بارها و بارها به آن سفارش نموده است.
ادامه مطلب
تیجانی معتقد است که آیه 55 سورة مائده در مورد حضرت علی نازل گشته است، همانگونه که در کتاب «همراه با راستگویان» این روایت را از ابوذر نقل مینماید که «من روزی با رسول خدا نماز میخواندم، سائلی را در مسجد دیدم که از مردم درخواست کمک میکرد، اما کسی چیزی به او نداد، علی در آن هنگام در حال رکوع بود، با انگشت میانه اش به سائل اشاره کرد و سائل نزدیک آمد و انگشتر را از انگشت حضرت علی بیرون آورد.
بعد از نماز پیامبر ص رو به سوی خداوند نمود و عرض کرد: بار خدایا! برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: «پروردگارا! سینه ام را فراخ کن و امورم را بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا سخنم را دریابند، و از بین خاندانم برادرم هارون را جانشینم قرار بده! و با یاری او مرا تقویت کن! و او را در کارهایم شریک ساز! تا هردو باهم بسیار تسبیحت گوییم و همیشه به یاد تو باشیم، و همانا تو به ما آگاه و بصیر بوده و هستی» آنگاه تو ای خدای من! به او فرمودی که «ای موسی! بدان که درخواست تو برآورده شد.» خدایا! من هم بنده و پیامرسان تو ام، پس سینه ام را بگشای و امورم را آسان گردان و از بین خاندانم علی را جانشینم کن که به وسیلة او تواناترم سازی».
ادامه مطلب
غالب شیعیان معتقدند که «امامت» و جانشینی پیامبر حکم و تصمیمی الهی است و انتخاب امام و رهبر به مردم واگذار نمیشود، زیرا خدا به پیامبر امر فرمود: حضرت علی را به عنوان جانشین خود تعیین کند و پیامبر نیز آن را به مسلمانان ابلاغ نمود.
ولی مسلمانان اهل سنت و محققین و میانهروهای شیعه معتقدند که رسول خدا هیچکس را به عنوان جانشین خود تعیین و یا معرفی نکرد، بلکه بعد از وفات پیامبر ص بزرگان اصحاب از مهاجرین و انصار در راستای عمل به آیة(الشورى: ٣٨( خود رهبر و یا خلیفه را انتخاب کردند، اهل سنت برای اثبات رای خود به موارد زیر نیز استدلال میکنند:
در کتاب مروج الذهب مسعودی که علمای شیعه او را از خود میدانند، میخوانیم: «مردم در زمان خلافت حضرت علی و پس از ضربتخوردن آن حضرت نزد او رفتند و پرسیدند: ای امیرمؤمنان! خدایناکرده اگر تو را از دست دادیم، اجازه میدهی با فرزندت حسن بیعت کنیم؟ علی فرمود: من نه به شما توصیه میکنم که با او بیعت کنید و نه شما را از این کار نهی مینمایم، شما به امور خودتان آگاهتر هستید».
«همچنین مردم به علی گفتند: ای امیرمؤمنان! آیا مقام خلافت را به کسی واگذار نمیکنی؟ فرمود: نه! من تصمیمگیری را به خود شما میسپارم، همچنان که رسول خدا ص به مردم حق داد که خود خلیفه و پیشوای شان را انتخاب کنند»( ).
ادامه مطلب
استاد احمد کاتب محقق شیعی عراقی در کتاب «سیر دگرگونی اندیشه شیعی» میگوید: «تاریخنگاران نخستین شیعه مانند: نوبختی، اشعری قمی و کشی اولین هستههای تحول فکری در میان اصحاب امیرمؤمنان علی را به شخصی به نام (عبدالله بن سبا) نسبت داده اند، گفته میشود که او ابتدا اهل کتاب بوده و بعد به دین اسلام روی آورده است، نوبختی در باره ابن سبا میگوید: «او نخستین کسی بود که به واجب بودن باور به «امامت علی آشکارا دعوت میکرد، ابن سبا در دوران پیش از مسلمانشدنش قائل به وصی بودن «یوشع بن نون» پس از موسی بود، و پس از گرویدن به اسلام نیز علی را وصی رسول خدا ص میدانست، او آشکارا از مخالفان علی اظهار بیزاری میکرد و با ایشان به مجادله میپرداخت و به ابوبکر، عمر و عثمان و دیگر صحابیان آشکارا ناسزا میگفت»( ).
ادامه مطلب
تأمل در منابع اعتقادی طی سه مرحله سامان مییابد، در مرحلة اول به شیوة عمومی معارف اسلامی، یعنی ضوابط رایج علم رجال، منابع اعتقادی را مورد ارزیابی سندی قرار خواهیم داد، در مرحلة دوم اسناد روایات اعتقادی از زاویة اختصاصی جعل احادیث توسط «غلات و مفوضه» مورد بررسی قرار میگیرد، در مرحلة سوم از امکان استناد به اخبار آحاد در اصول دین و اعتقادات که حوزة یقین و عدمجو از تقلید است بحث خواهد شد.
فرضیه این مقال به قرار ذیل است: در حوزة اعتقادات در استناد به روایات (که علی الاغلب متواتر نیستند) ضوابط عمومی علم رجال و درایه از قبیل لزوم و ثاقت راوی در موارد عدیدهای زیرپا گذاشته شده است، (مرحلة اول)، دسیسة تشکیلاتی غلات و مفوضه در جعل اسناد روایات اعتقادی بنام راویان موثق به تأسیس «اصل عدم اعتبار احادیث اعتقادی (در مباحث اختلافی مذهبی) إلا ما خرج بالدلیل» میانجامد، (مرحلة دوم) اصولاً در حوزة اعتقادات و اصول دین که یقین لازم است و تقلید جائز نیست، استناد به اخبار آحاد که نهایتاً مفید ظن هستند مجاز نیست، و فاقد دلیل میباشد، (مرحلة سوم) در نتیجه آن دسته از مباحث اعتقادی که مستندی جز اخبار آحاد ندارند در زمرة امور بی دلیل بوده، جزء دین محسوب نمیشوند.
ادامه مطلب
قرنهاست که همت علما و حوزههای علمیة ما مصروف اجتهاد در فروع دین شده است؛ لذا اصول دین ما کمتر مورد واکاوی و اجتهاد و بحث استنباطی قرار گرفته است، به عنوان مثال ما در زمینهی روایات فقهی کتاب مفیدی مانند «وسائل الشیعه» داریم، این کتاب مجموعة روایاتی است که یک فقیه امامی نیازمند آنها است، جا دارد بپرسیم: کدام کتاب را سراغ دارید که همة روایات اعتقادی معتبر شیعه در آن گرد آمده باشند، و همانند «وسائل الشیعه» بتوان به آن استناد کرد؟ کدام کتاب را سراغ دارید که در آن همة روایات معتبر اخلاقی ما را گرد آورده باشند، تا بر مبنای آن بتوان چهرة اخلاقی اهل بیت را معرفی کرد؟.
وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار نظر هم در این حوزهها بسیار محدود و اندک است، از همین روست که هنوز متون قرون ماضیه به عنوان متون درسی تدریس میشود، این بدین معناست که هنوز فکر عالم دینی عصر ما نسبت به فکر عالم قرن هفتم در حوزة اعتقادات تفاوتی نکرده است، هنوز همانگونه از خدا، رسول، معاد، وحی و امامت سخن میگوییم که عالم پنج یا شش قرن قبل سخن میگفت، آیا در این هزاره اتفاقاتی نیفتاده است تا بتوانیم مسائل جدیدی به اعتقادات بیفزاییم؟ و یا تقریر تازهای از مباحث کهن ارائه نماییم؟ یا برخی جزئیات گذشته را «کأن لم یکن» فرض کنیم و به سراغ مسائل جدیدی برویم؟.
ادامه مطلب
مستند اصلی این تلقی احادیث بویژه روایات منسوب به خود ائمه است، وجود این احادیث قابل انکار نیست، جوامع روائی شیعه از قبیل کتاب کافی آثار شیخ صدوق وافی فیض کاشانی و بالاتر از همه مجموعة مبسوط روائی بحارالانوار مجلسی مشحون از این روایات دال بر فضائل فرابشری امامان است.
آنچه جای بحث و چون و چرای فراوان دارد، قدر و قیمت و ارزش فنی این روایات است؛ محور بحث من در این مقال پاسخگوئی به پرسشهائی از این دست است: در چه حوزههائی میتوان به روایات استناد کرد؟ به چه میزان میتوان بر روایات اتکا کرد؟ آیا در مسائل اعتقادی، در اصول دین، به ویژه در مسائل اختلافی اعتقادی، جای تمسک به اخبار واحد هست یا نه؟ آیا میتوان اخبار واحد را به عنوان سند یک گذارة یقینی دینی معرفی کرد؟ آیا میتوان کسانی را که احیاناً باور متخذ از این احادیث را نپذیرفته اند، متهم کرد که دین یا مذهب را نفهمیده اند؟ بنابراین، مسألهای که در این مقال دنبال میکنیم، میزان اعتبار و حجیت روایات و احادیث در رابطه با مباحث اعتقادی است.
ادامه مطلب
تقدیر الهی چنان شد که در روزهای پایانی تدوین این کتاب از مقاله «تأملی در منابع اعتقادی» نوشته حجة الاسلام دکتر محسن کدیور اطلاع یافتم که به حق و انصاف آن را کاری علمی، دردمندانه و ناصحانه یافتم و حیفم آمد که این دسته گل خوشبو را از گلستان ماندگار و همیشه بهار آن بزرگوار برنگیرم و به خوانندگان این کتاب تقدیم نکنم.
ضمن آرزوی سربلندی و سعادت دنیوی و اخروی برای ایشان آن مقاله را بدون کم و کاست در اینجا نقل میکنیم: «تأملی در منابع اعتقادی» ادامه مباحث «چرا تشیع؟» (23 رمضان 84) و «بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی» (عاشورای84) است که در حسینیة ارشادالقا شد، خدا را سپاسگذارم که این مباحث مورد توجه ارباب نظر قرار گرفت، تأملاتی را برانگیخت و نقدهای متعددی بر آنها منتشر شد، از همة منتقدان صمیمانه تشکر میکنم، و برای معترضان کمحوصله، شرح صدر و مزید بصیرت مسئلت دارم، امیدوارم که این بحث نیز منشأ تأمل مجددی در معارف دینی و باورهای مذهبی شود و کماکان از انتقادات و تذکرات مخاطبان نکته سنج برخوردار باشد.
ادامه مطلب
میدانیم که امام علی بن حسین (زین العابدین) پس از واقعه حره رسماً با یزید بیعت کرد( )، و از پذیرش رهبری شورشیانی که از او برای انتقامخواهی از خون امام حسین و برپاداشتن یک انقلاب دعوت میکردند خودداری کرد، او در هیچ جائی برای امامت خویش دعوت به عمل نیاورد و به عموی خود (محمد بن حنفیه) که ادعای امامت او در آن عصر مطرح بود، نگفت که امامت از آن من است..
شیخ صدوق در این باره میگوید: «او از مردم کنار گرفت و با کسی دیدار نمیکرد، تنها برخی از یاران نزدیکش به دیدار وی میرفتند، او چنان مشغول انجام عبادت بود که از علم او جز اندکی بهره نیافتند»( ).
حتی شیخ صدوق در مواردی به افراط نیز دچار شده و چنان امام سجاد را توصیف میکند که گویا ایشان شیعیان را به خضوع و اطاعت محض از حاکم وقت دعوت میکرد تا دچار خشم سلطان نشوند، گویا ایشان طرفداران قیام و جنبش را متهم میکرد که ستمگری سلطان نتیجه اقدامات تندروانه آنهاست( ).
این واقعیت را اهل انکار نمیکنند که «اهل البیت» حق امت مسلمان در تعیین «امام و ولی امر» زمان خود و ضرورت نظرخواهی شورایی را به رسمیت شناخته و استفاده از قدرت و خشونت را برای غصب حکومت محکوم و نکوهش میکردند.
ادامه مطلب
میدانیم که امام حسین حتی پس از وفات برادرش امام حسن بر بیعت با معاویه که به دنبال معاهده صلح با او صورت گرفته بود، تا مرگ معاویه همچنان پایبند باقی ماند، گفته میشود که پس از وفات امام حسن از میان شیعیان اهل کوفه پیشنهادات و دعوتهائی از ایشان به عمل آمد تا رهبری جنبشی را علیه معاویه بدست گیرد، اما ایشان با اشاره به معاهده صلح خود با معاویه نقض عهد و پیمانشکنی را جایز ندانست.
اما تنها زمانی از مردم برای امامت خود دعوت به عمل آورد که معاویه با نصب و تعیین یزید به عنوان جانشین خود آشکارا معاهده صلح را نقض نموده بود، امام حسین از بیعت با یزید سر باز زد و برای اصلاح اوضاع امت اسلامی و جلوگیری از آن انحراف بزرگ بپا خاست و در عراق ناخواسته به جنگی نابرابر کشانیده شد، و با وجود تعداد اندک طرفدارانش در برابر سپاه ستم یزید و عمر بن سعد سر تسلیم فرود نیاورد، و در سال 61 هجری همراه با بسیاری از یاورانش در کربلا به شهادت رسید.
شیخ مفید این رویداد را صراحتاً نقل نموده که امام حسین در زمان معاویه از کسی برای بیعت خود دعوت نکرد، اما او علت این موضوع را در «تقیه» و لزوم وفاداری به عهد و استفاده از فرصت آتش بس حاصل از معاهده تفسیر و توجیه میکند( ).
ادامه مطلب
ابن ابی الحدید در کتاب (شرح نهج البلاغة) میگوید: «آنگاه که علی وفات یافت، عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب خطاب به مردم چنین گفت: امیرالمؤمنین وفات یافت و فرزند شایستهای از او به جای مانده است، اگر میخواهید پیشوایتان شود او به درخواست شما پاسخ مثبت خواهد داد، و اگر نمیخواهید هیچکس را بر دیگری حجتی و حق خاصی نیست، مردم از شنیدن این سخن اندوهگین شدند و گفتند: ما با پیشوایی او موافق هستیم»( ).
با توجه به این روایت چنین برمیآید که امام حسن در دعوت مردم برای بیعت به هیچ حدیث و سفارشی از رسول اکرم ص و یا از پدرش در مورد امامت خود اشاره ننموده است، ابن عباس نیز هنگامی که از منزلت و فضائل امام حسن یاد میکند، هرچند به مردم یادآوری میکند که او فرزند دختر پیامبر است، اما ملاک و مبنای استدلال او برای دعوت مردم به بیعت وجود نصی در باره امامت او نیست.
این موضع نشان میدهد که امام حسن در مورد انتخاب امام بیش از هرچیز به اراده جمعی مردم اهمیت میداد، این موضوع یعنی اهمیتدادن به امر شوری در نگارش و تنظیم بندهای معاهده صلح با معاویه نیز تجلی پیدا میکند، زیرا در یکی از بندهای آن آمده است: «معاویه حق ندارد پس از خود کسی را به عنوان جانشین تعیین کند، بلکه موضوع تعیین خلیفه از طریق شورای حل و عقد صورت خواهد گرفت.
استاد احمد کتاب در کتاب «سیر دگرگونی اندیشه شیعی» میگوید: «آنچه بیش از همه التزام امیر مؤمنان حضرت علی را به اصل «شوری» نشان میدهد، حضور ایشان در نشست شورای مربوط به تعیین خلیفه است که پس از وفات عمر بن خطاب تشکیل شد، همچنین استدلالهائی است که ایشان برای اعضای شورا در خصوص فضائل و نقش خود در اسلام بیان فرمود، اما ایشان هرگز در طول آن بحثها به موضوع تعیین قبلی خود از سوی رسول اکرم به عنوان امام و خلیفه اشاره ننموده است و استدلالهای قوی ایشان در برابر اعضای شوری محدود به بیان برتری و اولویت خود بوده است.
در حقیقت امام علی در مراحل بعدی زندگی خود نیز ایمان و التزام خود به امر شوری را ثابت نمود، ایشان حق رأی در اجلاس شوری را در درجه اول از آن مهاجرین و انصار میدانست، از این جهت پس از قتل عثمان از پذیرش دعوت انقلابیونی که او را به قبول مقام خلافت تشویق میکردند، سر باز زد و به ایشان گفت: تشخیص این حق و تعیین خلیفه کار شما نیست، بلکه این کار مسئولیت مهاجرین و انصار است و آنان هرکس را تعیین کنند مورد تأیید خداوند نیز خواهد بود.
ادامه مطلب
رسول خدا که کلام و کردارش در طول بیست و سه سال پیامبریش تفسیر واقعی و اجرای عملی آیات قرآن بوده است، براساس فرمان الهی (آل عمران: ١٥٩( در مواردی که وحی فرود نیامده بود و یا در ارتباط با تطبیق و اجرای احکام دین با اصحاب خود مشورت میفرمود که به عنوان نمونه میتوان به مشورت ایشان با اصحاب در باره سرنوشت اسیران بدر مکان مواجه با مشرکان و کندن خندق به دور مدینه و.... اشاره کرد.
بعد از وفات رسول خدا ص
اصحاب رسول خدا ص به ویژه «اهل حل و عقد» و یا صاحبنظران و بزرگان مهاجرین و انصار که شاگردان مدرسه ایمانی و تربیتی رسول خدا ص بودند، در جهت اجرای تکلیف الهی مشورت و تبعیت از سنت قولی و عملی پیامبر بزرگوار ص بود که در مکانی به نام «سقیفه بنی ساعده» که در واقع گردهمایی انتخاباتی به شمار میآمد، برای مشورت در باره تعیین جانشین رسول خدا و رهبری مسلمانان اجتماعی را تشکیل دادند و در نهایت از میان دو کاندید سعد بن عباده کاندید انصار و حضرت ابوبکر کاندید مهاجرین حضرت ابوبکر را به عنوان امام و خلیفه انتخاب کردند و مردم نیز از جمله حضرت علی با او بیعت نمودند.
ادامه مطلب